فاطمه زهرا(س) تولد و لقبهاي او فاطمه (س) دختر حضرت محمد (ص)، رسول خدا، پيغمبر اسلام، و مادر او خديجه دختر خويلد است. با همه کوششي که بکار رفته است متاسفانه دربارة سال تولد دختر پيغمبر (ص) اطلاع درست و دقيقي نمي توان داد. زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيه، مبارکه، بتول و لقب هاي ديگر، از جمله القابي هستند که محدثان اسلامي، براي دختر پيغمبر نوشته اند. از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشتري برخوردار است، و گاه با او همراه مي آيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت ترکيب عربي (فاطمهُ الزَّهراء) .زهرا که در تداول بيشتر بجاي نام او بکار مي رود در لغت(به معني) درخشنده، روشن و مرادف هايي از اين گونه(است). و اين لقب از هر جهت برازندة اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابناک (تابان) معرفت و نمونه روشن پرهيزگاري و خداپرستي است. نامگذاري فاطمه(س) ـ در کتابهاي شيعه و سني روايتي مي بينيم که پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده اند. قتال نيشابوري ضمن حديثي از امام صادق آورده است که چون از بدي ها بريده شد او را فاطمه ناميده اند. دوران کودکي: ـ پرورش زهرا در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود، آنجا که فرود آمدنگا ه فرشتگان، و مرکز نزول وحي و آيه هاي قرآن است. او در خانه تنها بود و دوران خردسالي را به تنهايي مي گذراند. دو خواهر او رقيه و ام کلثوم سالياني چند از او بزرگتر بودند. در اين خانه بود که تکبير گفتن، روي به خداايستادن، و هر شبانه روز، در اوقاتي خاص، پروردگار يکتا را ،به بزرگي ياد نمودن، آغاز شد. او که مستقيم با(پيامبر) گيرنده دستورات {خداوند} مربوط بود، جداگانه مي آموخت. هر روز برايش آزمايشي و هر شب رياضتي بود، که پيوسته دشوارتر و دردناک تر مي شد. تهديد، خشونت، آزار، گرسنگي و سختي زندگاني... {قضاي الهي ، در همان سالهاي تبعيد ومحاصره اقتصادي در شعب، مادر وابوطالب را در يک سال از او جدا کرد ، رحلت مادر وابوطالب مسوليت فاطمه رادر قبال پدر ،بيشتر کرد وپيامبراو را (امّ ابيها ) مام پدر ناميد. او براي پدرش هم دختر و هم مادر بود} همگامي با پدر فاطمه (س) از همان دوران کودکي که در کشمکشهاي پدر با مشرکان با او همراه همگام بود او در جريان نقشه ترور پيامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از اين واقعه هشدار داد دشمن شکمبه شتر يا گوسفند بر سر پدر ميريزد و او با دستهاي کوچک خود آنها را از سر و روي پدر پاک ميکند.پدرش را کتک ميزنند و او از شدت تاثر ميگريد و پدر را نوازش ميکند بر بدن پدرش جراحات وارد ميکنند او هم چون پرستاري مهربان بر آن جراحات مرهم ميگذارد والحق که اين دختر را چه تحملي در رنجها و نامرديها بود و چه آثاري از خدمات ارزنده. السلام علي البتول الطاهرة ؛ الصديقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها السلام علي بضعة لحمه و صميم قلبه و رحمة اله و برکاته
هجرت به مدينه ـ مکه همه کوششهاي خود را براي خاموش ساختن اين فروغ خدايي بکار برد، اما از اين کوشش سودي نبرد. طرح محاصره اقتصادي ـ آخرين مبارزه قريش ـ با شکست روبرو گرديد. تا آنجا که تصميم به قتل پيامبر گرفتند که آنهم با هجرت پيامبر به مدينه که چند سال بعد، مبدا تاريخ مسلمانان گرديد و تا امروز هم بنام «تاريخ هجري» متداول است، خنثي شد. چون اندک اندک کارها سر و ساماني يافت و مسجدي آماده گرديد، و مهاجران در خانه هاي تازه جاي گرفتند، پدرش دستور هجرت وي را داد. همسر و همسفر علي (ع): دو سال يا اندکي بيشتر از اقامت مهاجران در مدينه گذشت، در اين سال دگرگوني چشمگيري در وضع سياسي و اجتماعي مسلمانان پديد گرديد. نيز بعضي سريه ها (دسته اعزامي به جنگ که پيامبر شخصا در آن دسته شرکت نداشت) با پيروزي برگشتند. مهمتر از همه پيروزي در غزوه بدر بود که قدرت افسانه اي مکه را درهم ريخت، و حشمت خيره کنندة سران قريش را از ميان برد. ـ در زندگاني داخلي رسول خدا (ص) نيز تغييري رخ داد. سوده دختر زمعه بن قيس و عايشه دختر ابوبکر، در خانه او بسر مي بردند. حال اگر فاطمه (س) به خانة شوي برود، درخانه پدرش کساني هستند که نگاهبان حال او باشند. لذا پدرش از ميان همه, پسر عموي خود علي بن ابيطالب را براي شوهري او برگزيد ( (ازدواج حضرت فاطمه (س) و حضرت علي (ع) امير المومنان علي عليه السلام که خود در خانه پيامبر گرامي اسلام بزرگ شده بود و خوي و خلق و فضيلت و تقوي و پرهيزکاري و ادب فاطمه زهرا عليهاالسلام را کاملا مي دانست و از صميم قلب او را دوست مي داشت و به او علاقه خاصي داشته و شايد هم ساعتها درباره او فکر کرده بود که چگونه از او خواستگاري کند، آن حضرت در آن برهه از زمان اوضاع بحراني اسلام و گرفتاريهاي زيادي که رسول خدا صلي الله عليه وآله داشت و فقر اقتصادي که دامنگير مسلمين در آن روزها بود در نظر داشته، بدين جهت اقدام به خواستگاري از آن حضرت نکرده بود، ولي زمان در حرکت خود اين موقعيت را پيش آورد که تصميم بگيرد، علاقه دروني خود را ظاهر سازد و به خواستگاري زهراي اطهر برود، اين بود که روزي خود را آماده کرده و عباي تميزي پوشيد و کفشهاي تقريباً نويي به پا کرد و به طرف خانه پيامبر خدا رسول مصطفي صلي الله عليه وآله راه افتاد. آن روز پيامبر خدا در اطاق يکي از زنان خويش(ام سلمه) تشريف داشت که علي عليه السلام حلقه در را به صدا در آورد، پيامبر خدا به ام سلمه فرمود: ام سلمه پاشو در را باز کن، که کوبنده در مردي است که خدا و رسولش او را دوست مي دارند و او هم خدا و رسولش را دوست مي دارد. ام سلمه گفت: فدايت شوم يا رسول الله،کيست آن مرد که نديده درباره او چنين سخن مي گوئي؟ پيامبر فرمود: او برادر و پسر عموي من و محبوبترين خلق خدا در نزد من است. ام سلمه مي گويد با شتاب بسوي در رفته و آن را باز کردم، ديدم امير المومــــــــــنان علي عليه السلام است در حالي که حجب و حيا تمام وجودش را گرفته بود وارد محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله شد سلام داد، پيامبر خدا جواب سلام او را با لحن شيريني گرفت و او را در مقابل خودش نشانيد، ديدم که امير المومنين علي عليه السلام سرش را بزير انداخته و از نهايت حيا با سر انگشتان خود زمين را لمس مي کرد و از گفتن درخواستش خجالت مي کشيد، پيامبر خدا هم ساکت بود فقط ديده به صورت علي مرتضي دوخته مثل کسي که در انتظار مطلبي باشد به چهره او مي نگريست، چند لحظه تند و سريع در حالي که قلب ها در سينه ها مي طپيد گذشت، بالاخره رسول خدا صلي الله عليه و آله سکوت را شکست به امير المومنين علي عليه السلام فرمود: يا علي گويا براي حاجت و درخواستي پيش من آمده اي که از اظهار و به زبان آوردن آن خجالت مي کشي! يا علي، حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش که انشاءالله پذيرفته خواهد شد! امير المومنان علي عليه السلام در حالي که عرق شرم وحياء در جبين مبارکش چون شبنم هاي سحري روي گلهاي ظريف و زيبا نقش مي بندد نقش بسته بود، با خجلت و کم روئي عرض کرد: يا رسول الله؛ پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شده ام و از الطاف بينهايت شما برخوردار گشته ام، شما بهتر از پدر و مادر در تربيت و تأديب من کوشيده و به برکت وجود شما براه خدا هدايت شده ام، يا رسول الله، بخدا سوگند من وجود مقدس شما را دوست مي دارم، اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي، و خداوند متعال بوسيله شما هر چيزي به من مرحمت فرموده است،اکنون موقع آن شده است که براي خود همسري انتخاب کنم و تشکيل خانواده دهم و با وي مانوس گردم و از تنها بودن در آمده و از ناراحتيهاي خويش بکاهم، اينک بحضور شما آمده ام تا از دخترت فاطمه زهراء خواستگاري کنم، اگر صلاح بدانيد او را بر من تزويج فرمائيد تا سعادت بزرگي نصيب من گردد. به به چه خواستگاري زيبايي؟ چه جمله هاي پرمحتوايي؟ چه اخلاص و صميميت و صفايي؟ چه گفتار دور از رنگ و ريايي؟ چرا مکتبهاي تربيتي جهان عينکهاي ريز و درشت بين خود را به چشمهايشان نمي زنند زندگي سرتاپا صدق و صفا و مهر و وفا ائمه طاهرين عليهم السلام را مطالعه نمي کنند؟ چرا آزادي توأم با تقوي را جهانيان در فکر و عمل و گفتار از خاندان پيغمبر و آل پيغمبر ياد نمي گيرند؟ چرا ايمان و اخلاص را جوانان در مسئله خواستگاري از امير المومنان بر دل نمي سپارند چرا و چرا؟ و هزاران چراي ديگر؟؟؟ وقتي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله تقاضاي امير المومنان علي عليه السلام را با صفا و صميميت از زبان آن حضرت شنيد با اينکه پيغمبر بود(اولي بنفس) همه و مي توانست بلادرنگ جواب(مثبت) به علي عليه السلام بدهد و فاطمه عليهاالسلام هم هرگز با قول پدرش مخالفت نمي کرد، ولي پيامبر اينکار را نکرد در حالي که از سرور و شادماني چهره مبارکش چون خورشيد تلألؤ مي کرد فرمود: علي جان خواسته تو را با فاطمه در ميان مي گذارم و نظرش را بدست آورده و بر تو جواب مي دهم. و آنگاه پيامبر به نزد دخترش فاطمه زهرا سلام الله عليها رفته و جريان خواستگاري امير المومنان علي عليه السلام را به او رسانيد، فرمود: دخترم؛ فاطمه مي داني که من تو را دوست مي دارم و پسر عمم علي بن ابي طالب را هم خوب مي شناسي؛ که در فضل و تقوي و پرهيزکاري و صدق و صفا و اخلاص و ايمان هيچکس به پاي او نمي رسد، اينک او براي خواستگاري تو آمده است، آيا اجازه مي دهي وعده عقد تو را بر او بدهم؟ سکوت سراپاي وجود حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا عليها السلام را فرا گرفته بود، در حالي که سخنان پدر بزرگوارش را کاملا مي شنيد ولي از شرم و حياء هيچي نمي گفت، سرش را پائين انداخته مثل گل شکوفا مي شد و دل پاکش در سينه مي طپيد، و مي دانست که پدرش هيچ کاري را بدون فرمان خدا انجام نمي دهد و صلاح او را هم بهتر مي داند و حتما خدا هم همين را مي خواهد که او همسر امير مومنان و سرور پرهيزکاران اسداله الغالب علي بن ابي طالب عليه السلام باشد و حتما پدرش هم همين را مي خواهد، اين بود که هيچي نمي گفت، پيامبر خدا وقتي دختر معصوم و پاکش را در همان حالت سکوت ديد با صداي نرم و لطيف در حالي که اشک شوق دور چشمانش حلقه زده بود فرمود: الله اکبر، سکوتها اقرارها. اين است که مي گويند سکوت دختران در آنجا گوياي رضايت است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله پس از کسب اجازه و دانستن رضايت دخترش فاطمه زهرا عليها السلام به نزد علي عليه السلام برگشت در حالي که خنده نمکيني بر لبان مبارکش نقش بسته بود، سکوت فاطمه که در حقيقت رضايت فاطمه عليها السلام بود به امير المومنين علي عليه السلام اطلاع داد و فرمود: يا علي مي خواهي بشارتي به تو بدهم و رازي را در اين باره بر تو آشکار سازم تا تو خوشحال و شادمان شوي؟ علي عليه السلام در حالي که از شنيدن جواب مثبت براي ازدواج با بانوي بانوان فاطمه زهرا عليها السلام به وجد آمده و خيلي خوشحال بود عرض کرد: اي پيامبر خدا؛ خودم و پدر و مادرم فدايت باد، شما هميشه خوش خبر و خوش زبان بوده ايد بفرمائيد! رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي قبل از اينکه امروز تو پيش من بيائي و از دخترم فاطمه خواستگاري کني، جبرئيل از سوي خداي تعالي نازل شد و و گفت: يا محمد؛ خداي عزوعلي تو را از بين تمام مخلوقاتش برگزيده و به رسالت و نبوت انتخاب فرمود، و علي عليه السلام را از ديگران برگزيد برادر و وزير و(وصي) تو قرار داد، بايد دخترت فاطمه سلام الله عليها را به عقد او در آوري و مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است و خداوند در آينده دو فرزند پاک و نجيب و طيب و طاهر به آنان عطا خواهد نمود، يا علي؛ هنوز جبرئيل بالا نرفته بود که تو درب منزل ما را زدي، و براي خواستگاري دخترم فاطمه آمدي تولد امام حسن (ع) و جنگ احد: ـ رمضان سال سوم هجرت مي رسد، ولادت فرزندش حسن (ع) خاطرة شيرين پيروزيهاي جنگ بدر را که در رمضان سال پيش رخ داد شيرين تر مي سازد. اما روزهايي چند پس از اين ولادت فرخنده، گرد اندوه شهر را مي پوشاند. مکه و مدينه بار ديگر مقابل هم (مي ايستند) حمزه عموي پيغمبر (ص) سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نو مسلمان در اين جنگ به شهادت مي رسند. فاطمه (س) هر دو يا سه روز خود را به احد مي رساند و بر مزار شهيدان مي گريست و آنانرا دعا مي کرد. ـ اندک اندک خاطرة تلخ جنگ احد فراموش مي شود. خانه هاي درهم ريخته از نو سر و سامان مي گيرد و زنان بي سرپرست به خانة شوي مي روند. حمله هاي تعرضي بر فرصت جويان آغاز مي گردد. دسته هاي اعزامي به خارج مدينه، به پيروزي مي رسند. در شعبان سال چهارم، ولادت حسين (ع) گرمي تازه اي به خانة علي (ع) مي دهد و پس از اين دو، زينب، ام کلثوم و محسن. مقام و منزلت فاطمه (س) بيان ما از شأن و جلال فاطمه (س) و عظمت و فضائل او در حد فهم و ادراک محدود ماست و آن هم بدان اميد است که باشداز آسمان ولايت او روزنهاي در انديشه و روان پديد آيد، دل مان به نور وجودش روشن گردد و درس آموزي از او ما را در برابر حوادث روزگار مقاوم سازد فأمّا انبنتي فاطمه فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين او برترين بانوي اسلام و سيده زنان عالم است. گوهري تابناک در منظومه و رشته نسل پيامبر است و فرشتهاي است از ملکوت اعلي. او همسر شهيد است و امام شهيدان، تربيت کننده نسل شهيد است و خود زن شهيده، واجد کمالات انساني است و نمونه تربيت محمد صلي الله عليه و آله او تنها زني است که از همان آغاز حيات و تشکّل، براساس اصول متعالي اسلام و ارزشهاي اسلامي رشد و پرورش يافته و به درجهاي رسيده است که او را در عالم زنان همتائي و در عالم مردان کفي جز علي (ع) نبوده است. سرمايهگذاريهاي تربيتي پيامبر (ص) درباره او ثمر داد و کوششهاي خود او نيز عاملي مهم در رشد او بحساب ميآمده است فاطمه (س) انسان است ولي تعبيرات رسول خدا (ص) درباره او تعبير فرشتهاي است در صورت انسان. رسول خدا (ص) فرمود : "فاطمة خلقت حورية في صورة انسية يا فاطمه، ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين " اي فاطمه (س) خداي ترا برگزيد و مطهرت گردانيد و ترا بر زنان جهان برتري داده و گزينش و انتخاب کرده است. و براساس پارهاي از ديگر روايات او فوق فرشته است و حتي فرشتگان در خدمت او بودند، و از انفاس قدسيهاش بهره ميگرفتند. کدام فرشته است که خداي را چون فاطمه (س) با تمام وجود پرستيده باشد؟ و با آن همه علم و ايمان و اخلاص در پيشگاه او به خضوع و خشوع بايستد؟ و کدام فرشته است که پيک الهي در ورود به آستانش از او اجازه بطلبد؟ روايات و اسناد ما نشان ميدهند که از حتي از فرشتگان مقرّب خداي هم برتر است و حتي فرشته مرگ در زمان رحلت رسول خدا (ص) بايد از او اجازه ورود بطلبد. به نص بسياري از احاديث و روايات فاطمه (س) از بسياري از انبياي گذشته افضل بود، و حتي روايات ما در اين زمينه استثنائي قائل نشدهاند. پارهاي از روايات گويند که پيامبران حتي همشأن و همتاي فاطمه (س) در ازدواج نبودند و اگر علي نبود براي فاطمه (س) کفوي نبود يا فاطمة منا خير الانبياء و هو ابوک و منا خير الاوصياء و هو بعلک و منا خير الشهداء و هو حمزة عم ابيک و منها من له جناحان يطير بهما في الجنة حيث شاء و هو جعفر ابن عم ابيک و منا سبطا هذه الامة و سيد شباب اهل الجنة الحسن و الحسين و هما ابناک و اللذي نفسي بيده منا مهدي هذه الامه و هو من ولدک اي فاطمه (س) بهترين پيامبران از ماست و آن پدر تست و بهترين اوصياء از ماست و آن شوهر تست و بهترين شهيدان از ماست که آن حمزه سيدالشهداء عموي پدر تست و از ما شهيدي است که او را در بهشت دو بال است که به وسيله آن در بهشت بهر کجاي که بخواهد پرواز ميکند و آن جعفر پسر عموي پيامبر تست و از ما دو سبط پيامبر اين امتند که سيد جوانان اهل بهشتند و آن حسن و حسين دو پسر تو هستند و قسم به آنکس که جانم در دست اوست مهدي اين امت از ماست و او از فرزند تست ان الله يرضي لرضاء فاطمة و يغضب لغضبها خدا به رضاي فاطمه (س) خرسند و به غضب فاطمه (س) غضبناک ميشود. جايگاهش نزد پيامبر(ص) فاطمه (س) را نزد پيامبر احترامي عظيم بود بسي فراتر از احترام پدري به دخترش و اين بگونهاي بود که حيرت ديگران را بر ميانگيخت او با آن همه شأن و عظمت دست دخترش را ميبوسيد و به گفته عايشه هرگاه که فاطمه (س) بر پيامبر وارد ميشد رسول خدا به احترامش از جاي بر ميخاست و پيشاني او را ميبوسيد. و يا در حين ورود از او جداً استقبال ميکرد و يا در حين خروج از محضرش مشايعتش ميفرمود. در شأن وصف فاطمه (س) و در انتساب او بخودش پيامبر کلمات والا و عجيب بکار ميبرد. گاهي ميفرمود فاطمه (س) يک شاخه گل است (ريحانه)؛ زماني ميفرمود فاطمه (س) پاره تن من است (بضعة مِنّي)، و گاهي ميفرمود فاطمه (س) عزيزترين مردم به نزد من است يا ميفرمود هر که فاطمه (س) راشادان کند مرا شادان کرده است، و هر که فاطمه (س) را بيازارد مرا آزرده است، با اين اضافه که شادي و غضب من، يا محبت و آزارم ،همانند محبت و آزار خداوند است، حتي در پاسخ به سؤال فاطمه (س) و علي از پيامبر که کدام محبوبتر و عزيزترند فرمود فاطمة احبُّ اليَّ منک و انت يا عليُّ اعزّ عليّ منها فاطمه (س) از تو نزد من محبوبتر است و تو اي علي از فاطمه (س) نزد من عزيزتر هستي . فاطمه (س) مصداق آيات براساس اسنادي که در دست و مورد قبول و اتفاق فريقين است فاطمه (س) مصداق آيات متعدد قرآن است که ما را توان آن نيست همه آنها را احصاء کرده و به شرحش بپردازيم مصداق آيه قدر انا انزلنا في ليلة القدر امام صادق (ع) در تفسير و معني آيه انا انزلنا في ليلة القدر، فاطمه (س) را معني آن دانسته و مصداق کسي ميداند که در شب قدر نازل شده . مصداق خير کثير، سوره کوثر انا اعطيناک الکوثر خداي در قرآن او را کوثر يا خير کثير ناميدو اساس نزول آن کوتاه کردن شر سخن مشرکان از سر پيامبر بود. او مصداق آيه انا اعطيناک الکوثر است و شماتت کنندگان پيامبر مصداق ابترند، فاطمه خير کثير است و مجسمه خير، استوانه برکت است و اسطوره بالندگي . مصداق آيه نسائنا، مباهله در داستان مباهله که بين پيامبر (ص) و مسيحيان نجران پديد آمد، سرانجام قرار شد طرفين ادعا، خود با زنان و فرزندان خويش براي نفرين متقابل حاضر گردند تا ناحق در معرض خشم و لعن خدا قرار گيرد. در آن روزگار زنان گرانقدري در دنياي اسلام حضور داشتند مثل صفيه عمه پيامبر، اسماء همسر ابوبکر، ام هاني و ديگران، ولي هيچکدام مصداق نسائنا قرار نگرفتند. رسول خدا (ص) فاطمه (س) را بعنوان الگوي زن و مصداق و نماينده کلي زنان اسلام و بر اين اساس نام او را در قرآن در قالب نسائنا ثبت داد . مصداق آيه تطهير انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً او مصداق آيه انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيراً در قرآن است در کتاب صواعق المحرقه، تفسير طبري، و کتب ديگر از رسول خدا نقل شد که اين آيه درباره من و علي (ع) و حسن و حسين و فاطمه (س) نازل شده است و طبري در تفسير خود 15 روايت به سندهاي مختلف در اين باره ذکر ميکند . مصداق آيه ايثار و اطعام يطعمون الطعام علي حبه مسکيناً و يتيماً و اسيراً او مصداق آيه شريفه قرآن است که: و يؤثرون علي انفسهم و لو کان بهم خصاصة و مصداق آيه و يطعمون الطعام علي حبه مسکيناً و يتيماً و اسيراً اوست که به همراه علي و فرزندان خود و فضه افطاري خود را در راه خدا داد و با آب روزه را افطار کرد و اين عمل تا سه روز پي در پي ادامه يافت مصداق ذي القربي قل لا اسالکم عليه اجراً الا المودة في القربي او از نظر خويشاوندي دختر پيامبر و نزديکترين خويشاوند اوست. پس مصداق همان ذي القربائي است که در قرآن مودت او درخواست شده قل لا اسالکم عليه اجراً الا المودة في القربي جز فاطمه (س) چه کسي است که خون پيامبر را در رگهاي خود داشته باشد و بضعه رسول و پاره تن او باشد؟ از او خويشاوندتر کيست؟ مقام عصمت او فاطمه (س) داراي مقام عصمت است بدين معني که معصومه است، يعني محصوره از گناه، يعني ممنوع و محفوظ از لغزش و انحراف و از اين ديد ميتواند الگو باشد. عصمت يک سبب شعوري است که به هيچ وجه مغلوب نميشود و از انواع شعور و ادراکي نيست که ما با آن آشنائيم و از سنخ علوم و ادراکات متعارضي نيست که قابل اکتساب و تعلم باشد. پس در راه و روش فاطمه (س) اشتباه و لغزشي نيست. آيه تطهير هم او را از رجس و خطا دور معرفي ميکند و حديث معروف ان الله اصطفاک و طهرک...نيز آن را تأييد مينمايد. البته مقام بصيرتش و ادراکش از جهان و ماسواي آن خود عامل ديگري براي دوري او از لغزش است عصمت موجد صورت علمي ريشهداري است که پديد آورند. آثاري از اخلاق چون شجاعت، عفت و سخاوت است و مانع پديد آمدن جبن، خمود و شره، بخل، تبذير، تدبر و براين اساس فاطمه (س) داراي فضايل اخلاقي است به صورت کامل و مطلق و به دور از رذايل اخلاقي است آن هم در صورت کلي آن، او نه تنها تن به گناه نميدهد، بلکه حتي ترک اولائي از او سر نميزند. هرگز قول و فعلي را مرتکب نميشود که در آن شائبه ترک اولي و يا گناه باشد. بدين سان او در خورتر از هر کس در داشتن جنبه الگوئي است شخصيت عبادي: ـ دختر پيغمبر همچنانکه در زندگي زناشويي نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. امام صادق (ع) از پدران خويش از حسن بن علي روايت کند: مادرم شبهاي جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مي ايستاد و چون دست به دعا برمي داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مي کرد، اما دربارة خود چيزي نمي گفت. روزي بدو گفتم: مادر! چرا براي خود نيز مانند ديگران دعاي خير نمي کني؟ گفت: فرزندم همسايه مقدم است. تسبيح هايي که بنام تسبيحات فاطمه (س) شهرت يافته و در کتابهاي معتبر شيعه و سني و ديگر اسناد روايت شده نزد همه معروف است. و آنانکه خود را ملزم به سنت مي دانند، اين تسبيح ها را پس از هر نماز مي خوانند.....همچنين دعاهاي از او نقل شده است که در مورد پاره اي گرفتاريها خوانده مي شود. جريان فدک: ـ سال هفتم در تاريخ نظامي اسلام، سال سرنوشت ساز است. اثر پيروزي مسلمانان در نبرد خيبر، بديده آنان که مسلمان نبودند از خود پيروزي مهمتر مي نمود.در نزديکي خيبر دهکده هاي آبادان بود که «فدک» نام داشت. مردم اين دهکده همين که پايان کار قلعه هاي خيبر را ديدند، با پيغمبر آشتي کردند که نيمي از اين دهکده از آن او باشد، و آنان در مزرعه هاي خود باقي بمانند. مصالحه بدين صورت انجام گرفت و چون سربازان مسلمان در فتح اين دهکده شرکت نداشتند بحکم قرآن (سوره حشر/ آيه 59) فدک خاص پيغمبر گرديد. رسول خدا (ص) درآمد اين زمين را به مستمندان بني هاشم مي داد سپس آنرا ،به دختر خود ،فاطمه (ع) بخشيد. رحلت پدر: ـ سال دهم هجرت فرا مي رسد. پيغمبر (ص) با انبوهي از مسلمانان که شمار آنان را بين نود تا يکصد و بيست هزار نوشته اند روانه مکه شد. در اين زيارت آداب حج را به مردم آموخت. پس از مراجعت از سفر، ديري نمي گذرد، که خبري ناگوار به دخترش مي دهد: ـ دخترم! جبرئيل هر سال يک بار قرآن را بر من مي خواند و امسال آنرا دوباره بر من خواند. ـ پدر! معني اين سخن چيست؟ ـ پندارم امسال آخرين سال زندگاني من است.زهرا تکاني سخت مي خورد، افسرده مي شود، اشک در چشمانش حلقه مي بندد و پدرش گفتار خود را با اين جمله تمام مي کند: وتو دخترم! نخستين کس از خاندان من هستي که به پدرت خواهي پيوست. و لبخندي بر لبان زهرا نقش مي بندد. حاضران سبب آن اشک و لبخند را مي پرسند ولي زهرا چندي پس از آن روز پاسخ آنرا مي دهد. ضبط اموال شخصي او: ـ علي (ع)، فاطمه، عباس، زبير، فرزندان فاطمه (حسن و حسين و دختران او زينب و ام کلثوم) اشک مي ريزند. علي به همکاري اسماء بنت عميس مشغول شست و شوي پيغمبر است. در آن لحظه هاي دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا مي داند. کار شتشوي بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، گروهي به رهبري عمر، مردم را به بيعت با خليفه مسلمين (ابوبکر) فراخواندند. و به تعبير طبري در تاريخ خود «پس از رحلت دختر پيغمبر چون علي (ع) ديد مردم از او روي گرداندند، با ابوبکر بيعت کرد» . ـ روزي چند از اين ماجرا نگذشته بود که حادثه ديگري رخ داد: حاکم مسلمانان به مقتضاي راي و اجتهاد خود نظر مي دهد: آنچه بعنوان (في ء) در تصرف پيغمبر بود، جزء بيت المال مسلمانان است و اکنون بايد در دست خليفه باشد. بدين جهت عاملان فاطمه (س) را از دهکده فدک بيرون رانده اند. |